منو اصلی
  صفحه اصلی
  تبلیغات
  تماس با ما
تبلیغات
تور کیش
ابزار وب مسترها
  ابزار مجله در وبلاگ
  گوگل پلاس در وبلاگ
  شمارنده مطالب
  پازل وبلاگ
  تولبار حرفه ای
  ابزار پرش به بالا
  ذکر ایام هفته
  استخاره آنلاین
  سخنان بزرگان
  نمایش رتبه گوگل
  وضعیت آب و هوا
  اوقات شرعی
  فونت های زیباسازی
  کدهای زیباسازی فلش
  فال روزانه
  فال حافظ
  فال کلیکی
  فال انبیا
  طالع بینی ازدواج
  طالع بینی هندی
  عشق سنج آنلاین
  موسیقی لایت در وبلاگ
  ساخت موسیقی آنلاین
  ساعت های فلش
  ابزار فرم تماس با ما
  چت روم
  تصاویر تصادفی
  تصاویر زیباسازی
  لودینگ وبلاگ
  جستجوگر گوگل
  تعیین وضعیت یاهو
  ساخت ایمیل آیکون
  تقویم رومیزی
  تغییر شکل موس
  نمایشگر آی پی
  تعبیر خواب
  نمایش تاریخ
  بارش برف در وبلاگ
  پرواز بادکنک در وبلاگ
  پرواز حباب در وبلاگ
  قطرات شبنم در وبلاگ
  ابزار مبدل تاریخ ها
  جملات عاشقانه تصادفی
  جملات تصادفی شریعتی
  حدیث تصادفی
  اس ام اس تصادفی
  دانستنی های تصادفی
  مترجم گوگل
  معرفی وبلاگ به دوستان
  سرویس whois دامنه
  ابزار ار اس اس ریدر
  کد آپلود عکس
  دیکشنری آنلاین
  ساخت صفحات پاپ آپ
  ساخت تصاویر ثابت
  روزنما با مناسبت ها
  لحظه شمار غیبت امام زمان
  کدهای کاربردی
آرشیو قالب ها

rss rss rss

تبلیغات رپورتاژ



پنل اس م اس رایگان
صفحه اصلی » مصاحبه و گفتگو » خاطره ای از ماهایا پطروسیان از فیلم

تصاویر مربوط

جالب اینجاست که انسان با تغییر لباس و سر و صورت چنان بی ارزش میشود که اگر خودش را دوان دوان از جلوی ماشینها کنار نکشد، او را زیر می گیرند، مثل یک سگ!

به گزارش کافه‌سینما به نقل از عصرایران،ماهایا پطروسیان هنرپیشه سینمای ایران در یادداشت جالبی تجربه اش از بازی در نقش یک گدا را به تصویر کشیده است. متن این یادداشت را از نظر می گذرانید:

به هنگام ساخت فیلم «هنرپیشه» یک روز قرار شد به دستفروشی و گدایی بروم. در دفتر گریم شدم، به شکلی که قابل شناسایی نباشم و در عین حال مشخص هم نباشد که گریم شدم. لباسهای پاره پوره و کهنه ای پوشیدم و راه افتادم. قرار بود در چهارراه های مختلف، از نقاط خلوت تا شلوغ شروع به فروختن آدامس و بادبزن کنم.

از چهارراه های بالای شهر شروع کردیم تا چهارراه های پر ازدحام مرکز شهر، شدیدا حالم بد شده بود، به طوری که بدنم از شرم می لرزید. حس خاصی داشتم چون دیگر از دوربین و عوامل پشت صحنه خبری نبود؛ دیگر فیلم و بازی محسوب نمیشد، همه چیز واقعی بود، باید همه باورت میکردند.

چه برخوردهای متفاوت و عجیبی که با من نشد از توهین و تحقیرهایی که تو عمرم نشنیده بودم تا ترحم ادمهای دل نازک! جالب اینجاست که هرچه میگفتم این توهینها به تو نمی شود به این گدای فرضی میشود، تو که او نیستی، فایده نداشت و با هر حرف تندی، خیس عرق میشدم و بارها آرزو میکردم که ای کاش همان موقع می مُردم و خلاص می شدم!

این تجربه جدا از تلخی وحشتناکش، چیزهای مختلفی به من آموخت؛ از برخوردهای گوناگون افراد با یک موجود زیردست. عده ای از دیدنم رضایت خاطر خاصی پیدا میکردند و حس برتری وجودشان را فرا میگرفت و تا میتوانستند آزارم می دادند، عده ای سعی در راهنمایی داشتند و عده ای حتی بیشتر از قیمت آدامس ها و بادبزن ها پول می دادند تا خود را آسوده کنند.

جالب اینجاست که انسان با تغییر لباس و سر و صورت چنان بی ارزش میشود که اگر خودش را دوان دوان از جلوی ماشینها کنار نکشد، او را زیر می گیرند، مثل یک سگ!

منبع : کافه سینما


نوشته شده توسط : admin | در تاریخ 2017/03/11 ساعت 05 :26 : 41


دسترسی سریع
قالب های 3 ستونه
قالب های 2 ستونه
ابزار وبلاگ نویسان
آموزش وبلاگ نویسی
گالری عکس
آپلود عکس
بازی آنلاین
موسیقی لایت
بازی آنلاین

بازی آنلاین 660 بازی
بازی های دخترانه 16 بازی
بازی های ورزشی 97 بازی
بازی های تیراندازی 124 بازی
بازی های فکری 209 بازی
بازی های اکشن 126 بازی
بازی های مسابقه ای 50 بازی
بازی های متفرقه 38 بازی
بازی های محبوب

لینک ها
بک لینک شما در این مکان
کلیه حقوق متعلق به سایت نایت اسکین می باشد © Night-Skin.com 2004 - 2017