منو اصلی
  صفحه اصلی
  تبلیغات
  تماس با ما
تبلیغات
تور کیش
ابزار وب مسترها
  ابزار مجله در وبلاگ
  گوگل پلاس در وبلاگ
  شمارنده مطالب
  پازل وبلاگ
  تولبار حرفه ای
  ابزار پرش به بالا
  ذکر ایام هفته
  استخاره آنلاین
  سخنان بزرگان
  نمایش رتبه گوگل
  وضعیت آب و هوا
  اوقات شرعی
  فونت های زیباسازی
  کدهای زیباسازی فلش
  فال روزانه
  فال حافظ
  فال کلیکی
  فال انبیا
  طالع بینی ازدواج
  طالع بینی هندی
  عشق سنج آنلاین
  موسیقی لایت در وبلاگ
  ساخت موسیقی آنلاین
  ساعت های فلش
  ابزار فرم تماس با ما
  چت روم
  تصاویر تصادفی
  تصاویر زیباسازی
  لودینگ وبلاگ
  جستجوگر گوگل
  تعیین وضعیت یاهو
  ساخت ایمیل آیکون
  تقویم رومیزی
  تغییر شکل موس
  نمایشگر آی پی
  تعبیر خواب
  نمایش تاریخ
  بارش برف در وبلاگ
  پرواز بادکنک در وبلاگ
  پرواز حباب در وبلاگ
  قطرات شبنم در وبلاگ
  ابزار مبدل تاریخ ها
  جملات عاشقانه تصادفی
  جملات تصادفی شریعتی
  حدیث تصادفی
  اس ام اس تصادفی
  دانستنی های تصادفی
  مترجم گوگل
  معرفی وبلاگ به دوستان
  سرویس whois دامنه
  ابزار ار اس اس ریدر
  کد آپلود عکس
  دیکشنری آنلاین
  ساخت صفحات پاپ آپ
  ساخت تصاویر ثابت
  روزنما با مناسبت ها
  لحظه شمار غیبت امام زمان
  کدهای کاربردی
آرشیو قالب ها

rss rss rss

تبلیغات رپورتاژ



پنل اس م اس رایگان
صفحه اصلی » سخنان بزرگان » به یاد حسین پناهی – (عکس، بیوگرافی، گزیده ی اشعار، وصیت نامه و فیلم)

تصاویر مربوط

زندگی نامه
جوانی
حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه وبویراحمد زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است(روغن محلی معمولاٌ در تابستان از حرارت دادن کره بدست می آید و در هوای آزاد و با توجه به گرم بودن هوا در تابستان روغن همیشه به صورت مایع است) ، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه‌نویسی را گذراند.

دوران حرفه‌ای بازیگری
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در محاق ماند.
با پخش نمایش «دو مرغابی در مه» از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش‌های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
نمایش‌های دو مرغابی در مه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، او یکی از پرکارترین و نوآورترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.
به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می‌بارید و طنز تلخش بازیگر نقش‌های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود. و این شاعرانگی در ذره‌ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد، این مجموعهٔ شعر تاکنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده‌است.

مرگ
وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و در قبرستان شهر سوق به وصیت خود ایشان فقط به خاطر اینکه مادرش در آنجا دفن شده‌است، به خاک سپرده شد.

سال شمار وقایع مهم زندگی
حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (برابر با ۲۸ اوت ۱۹۵۶) در روستای دژکوه در استان کهگیلویه و بویراحمد چشم به جهان گشود. پدرش علی‌پناه و مادرش ماه‌کنیز نام داشت.

۱۳۴۱
رفتن به مکتب خانه دژکوه

۱۳۴۵
اتمام دوره ابتدایی

۱۳۴۶
خواندن کلاس ششم

۱۳۴۷
رفتن به بهبهان و گرفتن سیکل

۱۳۵۱
رفتن به قم و طلبگی

۱۳۵۴
سفر به شوشتر و یکسال آموزگاری در آن شهر

۱۳۵۵
اقامت در اهواز و اشتغال به شغل‌های مختلف

۱۳۵۶
بازگشت به روستای دژ کوه و ازدواج. نام همسر شوکت

۱۳۵۷
رفتن به اهواز و کار در کتابخانه‌ای در آن شهر تولد فرزند نخست (لیلا)

۱۳۵۹
رفتن به جبهه و فعالیت در بخشهای فرهنگی تولد دومین فرزند (آنا)

۱۳۶۰
مهاجرت به تهران
سکونت در یکی از مقبره‌های خصوصی امامزاده قاسم به مدت یک سال عضویت در گروه تئاتری آناهیتا

۱۳۶۱
نخستین تجربه‌های نمایشنامه‌نویسی
نوشتن یک گل و بهار
کارگردانی نمایشنامه خوابگردها

۱۳۶۲
نوشتن آسانسور
نوشتن و کارگردانی تله تئاتر سرودی برای مادران

۱۳۶۳
تولد سومین فرزند (سینا)
نخستین تجربه‌های بازی در تله تئاترهای تلوزیونی
بازی در سریال محله بهداشت
نوشتن به سبک آمریکایی

۱۳۶۴
استخدام در صدا و سیما
بازی در سریال گرگ‌ها
نوشتن دل شیر
نوشتن دو مرغابی در مه

۱۳۶۵
نخستین بازی در سینما
بازی در فیلم سینمایی گال
بازی در فیلم سینمایی گذرگاه
بازی در فیلم سینمایی تیر باران
بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه و آسانسور

۱۳۶۶
کارگردانی سریال تلوزیونی ماجراهای رونالد و مادرش
بازی تله تئاتر در آیینه خیال

۱۳۶۷
بازی در فیلم سینمایی در مسیر تند باد
بازی در فیلم سینمایی هی جو
بازی در فیلم سینمایی ارثیه
بازی در فیلم سینمایی نار و نی
نوشتن نخستین شعرها

۱۳۶۸
فوت مادر
بازی در فیلم سینمایی راز کوکب
نوشتن مجموعه من و نازی

۱۳۶۹
بازی در فیلم سینمایی چاووش
بازی در فیلم سینمایی سایه خیال
دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای فیلم سایه خیال
نوشتن پیامبران بی‌کتاب

۱۳۷۰
بازی در فیلم سینمایی اوینار
بازی در فیلم سینمایی مهاجر
نوشتن کابوس‌های روسی

۱۳۷۱
نوشتن گوش بزرگ دیوار
بازی در فیلم سینمایی هنرپیشه
بازی در فیلم سینمایی مرد ناتمام

۱۳۷۲
نوشتن خروس‌ها و ساعت‌ها
انتشار کتاب من و نازی

۱۳۷۳
بازی در فیلم سینمایی آرزوی بزرگ
بازی در فیلم سینمایی روز واقعه

۱۳۷۴
نوشتن بازی و کارگردانی سریال بی‌بی یون برای تلویزیون، سریال توقیف و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلویزیون نمایش داده شد (در حدود دو سوم کل مجموعه)
    انتشار دو مرغابی در مه

۱۳۷۵
انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش با نام ستاره‌ها
بازی در سریال دزدان مادر بزرگ

۱۳۷۶
به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی
انتشار چیزی شبیه زندگی
انتشار بی‌بی یون
انتشار خروس‌ها و ساعت‌ها

۱۳۷۷
بازی در فیلم سینمایی کشتی یونانی

۱۳۷۸
نوشتن دیالوگ‌های سریال امام علی و بازی در آن

۱۳۷۹
بازی در سریال یحیا و گلابتون

۱۳۸۰
بازی در سریال آژانس دوستی

۱۳۸۱
نوشتن مجموعه نمی‌دانم‌ها

۱۳۸۲
بازی در سریال آواز مه
نوشتن مجموعه سالهاست که مرده‌ام

۱۳۸۳
آغاز ضبط آلبوم دوم دکلمه‌هایش از خرداد ماه
تصمیم برای جمع‌آوری مجموعه شعرهایش
پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یک شنبه یازدهم مرداد
آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت ۹ شب چهارشنبه چهاردهم مرداد
فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
کشف پیکر متلاشی شده‌اش توسط دخترش آنا در ساعت ۱۰ شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه‌اش واقع در خیابان جهان‌آرا
معاینه پزشکی قانونی و تعیین «ایست قلبی» به عنوان علت مرگ
تدفین پیکرش در سوق به تاریخ سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۳
انتشار آلبوم دکلمه آخرین سروده‌هایش به نام سلام، خداحافظ در پانزدهم مهر ماه


۱۳۸۴
انتشار مجموعه کامل اشعارش به نام چشم چپ سگ در هفت دفتر در اردیبهشت

در سال ۱۳۹۰ انتشار دو سی دی دکلمه‌هایش با نام راه با رفیق وی یک دفتر شعر و یک نوشته تاتر به نام چیزی شبیه زندگی ۲ دارد که هنوز چاپ نشده‌اند.

کارنامه هنری
سینما
    گذرگاه (۱۳۶۵)
    گال (۱۳۶۵)
    تیرباران (۱۳۶۶)
    هی جو (۱۳۶۷)
    نار و نی (۱۳۶۷)
    در مسیر تندباد (۱۳۶۷)
    ارثیه (۱۳۶۷)
    راز کوکب (۱۳۶۸)
    مهاجران (۱۳۶۹)
    چاووش (۱۳۶۹)
    سایه خیال (۱۳۶۹)
    اوینار (۱۳۷۰)
    هنرپیشه (۱۳۷۱)
    مرد ناتمام (۱۳۷۱)
    روز واقعه (۱۳۷۳)
    آرزوی بزرگ (۱۳۷۳)
    قصه‌های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی) (۱۳۷۷)
    بلوغ (۱۳۷۷)
    مریم مقدس (۱۳۷۹)
    بابا عزیز (۱۳۸۲)

مجموعهٔ تلویزیونی
    گرگها
    آواز مه
    محله بهداشت
    بی بی یون
    روزی روزگاری
    مثل یک لبخند
    ایوان مدائن
    خوابگردها
    هشت‌بهشت
    قهرمان کیه
    امام علی
    همسایه‌ها
    آژانس دوستی
    دزدان مادر بزرگ
    آئینه خیال
    کوچک جنگلی
    آشپزباشی
    روزگار قریب
    آقا فرمان
    یحیی و گلابتون
    شلیک نهایی
    رعنا

تله تئاتر
    چیزی شبیه زندگی
    دومرغابی در مه

کتاب
    من و نازی
    ستاره
    چیزی شبیه زندگی
    دو مرغابی درمه
    گلدان و آفتاب
    پیامبر بی کتاب
    دل شیر
علاوه بر اینها سه اثر با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده‌است: «سلام خداحافظ» و «ستارها» و راه با رفیق

جوایز
    ۱۳۶۷، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)
    ۱۳۶۹، برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)
    ۱۳۷۱، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران)

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

گزیده ای از اشعار حسین پناهی

به من بگویید
فرزانه گانِ رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشیدی را تصویر می کنید
که ترسیمش
سراسر خاک را خاکستر نمی کند ؟
حسین پناهی
.
.
.
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی …
حسین پناهی
.
.
.

انسانم !
ساکت ، چون درخت سیب !
گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !
و بارور ، چون خوشه ی بلوط !
به جز خداوند ،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟!
حسین پناهی
.

.
.
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشم های من است
به چشمهایم نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
حسین پناهی
.
.
.
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
حسین پناهی
.
.
.
شب را به گریه سرکنم و روز را به داغ
روشن نمیشود به سرای دلم چراغ
خواهر سفر نمود و به جنت روانه شد
اکنون ستاره مانده و من مانده ام و فراق
مظلومه خواهرم، زفراقت کمان شدم
بی تو چگونه پای گذارم به باغ و راغ
.
.
.

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه
حسین پناهی
.
.
.

ما چیستیم ؟!
جز ملکلولهای فعال ذهن زمین ،
که خاطرات کهکشان هارا
مغشوش میکند!
حسین پناهی
.
.
.
پنجره را باز کن
و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر
خوشبختانه
باران ارث پدر هیچکس نیست
.
.
.
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
حسین پناهی
.
.
.
از عشق سخن گفتن
برای آدمی هنوز
خیلی زود است ،
خیلی زود…
“حسین پناهی”

.
.
.
دم به کله می کوبد
و شقیقه اش دو شقه می شود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق !
حسین پناهی
.
.
.
درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !
ما نه درختیم
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم …
حسین پناهی
.
.
.
آن لحظه که دستهای جوانم در روشنایی روز
گلباران سلام و تبریکات دوستان نیمه رفیقم میگشت
دلم
سایه ای بود ایستاده در سرما
که شال کهنه اش را گره میزد
.
.
.
من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ..
یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه …
و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!
.
.
.

جالب است، «ثبت احوال» در شناسنامه همه چیز را ثبت کرده جز « احوالم » را.
( زنده یاد حسین پناهی )

.
.
.

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم
هر پسین
این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟
حسین پناهی
.
.
.
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو !
حسین پناهی
.
.
.
ما
در هیأت پروانه ی هستی
با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم !
برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد
یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید.
حسین پناهی
.
.
.
نیستیم !
به دنیا می آییم
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم
و بعد
دوباره باز
نیستیم
حسین پناهی…

.
.
.
آقا اجازه… اشک سه حرف نداره
اشک خیلی حرف دارد
زنده یاد “حسین پناهی”
.
.
.

در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام، کجا
ندیده ای مرا ؟
حسین پناهی
.
.
.
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت…
حسین پناهی
.
.
.
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان؟…
حسین پناهی
.
.
.

به قول حسین پناهی:
می دانی، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــل است” و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :
بگذار منتـظـر بمانند…
.
.
.
آره همین دیروز بود انگار ۸سال گذشت و انگار که یکسال هم نشده
عاقل دیوانه نمای نمایش ایران; حسین پناهی نقش خود را به زیبایی بازی کرد و صحنه را ترک کرد

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

وصیت نامه ای طنز از حسین پناهی
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند…
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که
زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم

 

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

کلیپ دکلمه ی حسین پناهی

روحش شاد و یادش گرامی


نوشته شده توسط : admin | در تاریخ 2017/03/11 ساعت 07 :01 : 10


دسترسی سریع
قالب های 3 ستونه
قالب های 2 ستونه
ابزار وبلاگ نویسان
آموزش وبلاگ نویسی
گالری عکس
آپلود عکس
بازی آنلاین
موسیقی لایت
بازی آنلاین

بازی آنلاین 660 بازی
بازی های دخترانه 16 بازی
بازی های ورزشی 97 بازی
بازی های تیراندازی 124 بازی
بازی های فکری 209 بازی
بازی های اکشن 126 بازی
بازی های مسابقه ای 50 بازی
بازی های متفرقه 38 بازی
بازی های محبوب

لینک ها
بک لینک شما در این مکان
کلیه حقوق متعلق به سایت نایت اسکین می باشد © Night-Skin.com 2004 - 2017