منو اصلی
  صفحه اصلی
  تبلیغات
  کارت شارژ
  تماس با ما
تبلیغات
تور کیش
بخش خبری
ابزار وب مسترها
  ابزار مجله در وبلاگ
  گوگل پلاس در وبلاگ
  شمارنده مطالب
  پازل وبلاگ
  تولبار حرفه ای
  ابزار پرش به بالا
  ذکر ایام هفته
  استخاره آنلاین
  سخنان بزرگان
  نمایش رتبه گوگل
  وضعیت آب و هوا
  اوقات شرعی
  فونت های زیباسازی
  کدهای زیباسازی فلش
  فال روزانه
  فال حافظ
  فال کلیکی
  فال انبیا
  طالع بینی ازدواج
  طالع بینی هندی
  عشق سنج آنلاین
  موسیقی لایت در وبلاگ
  ساخت موسیقی آنلاین
  ساعت های فلش
  ابزار فرم تماس با ما
  چت روم
  تصاویر تصادفی
  تصاویر زیباسازی
  لودینگ وبلاگ
  جستجوگر گوگل
  تعیین وضعیت یاهو
  ساخت ایمیل آیکون
  تقویم رومیزی
  تغییر شکل موس
  نمایشگر آی پی
  تعبیر خواب
  نمایش تاریخ
  بارش برف در وبلاگ
  پرواز بادکنک در وبلاگ
  پرواز حباب در وبلاگ
  قطرات شبنم در وبلاگ
  ابزار مبدل تاریخ ها
  جملات عاشقانه تصادفی
  جملات تصادفی شریعتی
  حدیث تصادفی
  اس ام اس تصادفی
  دانستنی های تصادفی
  مترجم گوگل
  معرفی وبلاگ به دوستان
  سرویس whois دامنه
  ابزار ار اس اس ریدر
  کد آپلود عکس
  دیکشنری آنلاین
  ساخت صفحات پاپ آپ
  ساخت تصاویر ثابت
  روزنما با مناسبت ها
  لحظه شمار غیبت امام زمان
  کدهای کاربردی
آرشیو قالب ها

rss rss rss




خرید بک لینک

پنل اس م اس رایگان


اصطلاحات انگلیسی با استفاده از کلمه بچه

معرفی تعدادی از اصطلاحات انگلیسی که در آنها از کلمه baby استفاده شده به همراه معانی و مثال.



Bald as baby backside

به کچلی پشت بچه (استعاره از آدم کچل)

If Tom's hair keeps receding like that, he'll be bald as a baby backside by the time he's thirty.

Soft as baby’s bottom

به نرمی باسن بچه (استعاره از چیز نرم و لطیف)

This cloth is as soft as a baby's bottom.

Weak as baby

به ضعیفی بچه (استعاره از آدم ناتوان)

Six weeks of illness left the athlete as weak as a baby.

Don’t throw the baby out with the bath water

بچه را با آب وان بیرون نریز (اشاره به زمانی که حین تلاش برای انجام کاری، خرابکاری می شود)

As long as I'm selling all the books Grandpa had, I might s well sell the bookcases, too.

- Jane: Don't throw the baby out with the bathwater. You can use the bookcases for something else.

Leave someone holding the baby

اجازه بده بچه دست او باشد (بگذار گناه به گردن او بیفتد)

They all ran off and left me holding the baby. It wasn't even my fault.

Like taking candy from the baby

مثل گرفتن آبنبات از بچه (مثل آب خوردن، خیلی آسان)

Getting to the airport was easy. It was like taking candy from a baby.

Sleep like a baby

مثل بچه خوابیدن (راحت و معصومانه خوابیدن)

Nothing can wake me up. I usually sleep like a baby.

A cry-baby

بچه گریه ای (کسی که اشکش در مشکش است، به راحتی به گریه می افتد)

Don't be such a cry-baby - I hardly touched you.

The baby blues

(افسردگی)

According to this article, as many as 60% of women suffer from the baby blues.


نوشته شده توسط : مدیر | در تاریخ 1391-8-22 ساعت 20:22:58




دسترسی سریع
قالب های 3 ستونه
قالب های 2 ستونه
ابزار وبلاگ نویسان
آموزش وبلاگ نویسی
گالری عکس
آپلود عکس
بازی آنلاین
موسیقی لایت
بازی آنلاین

بازی آنلاین 660 بازی
بازی های دخترانه 16 بازی
بازی های ورزشی 97 بازی
بازی های تیراندازی 124 بازی
بازی های فکری 209 بازی
بازی های اکشن 126 بازی
بازی های مسابقه ای 50 بازی
بازی های متفرقه 38 بازی
بازی های محبوب

تصاویر زیبا سازی وبلاگ
تبلیغات رپورتاژ
لینک ها
خرید کریو
بک لینک شما در این مکان

کلیه حقوق متعلق به سایت نایت اسکین می باشد © Night-Skin.com 2004-2013