منو اصلی
  صفحه اصلی
  تبلیغات
  تماس با ما
تبلیغات
تور کیش
ابزار وب مسترها
  ابزار مجله در وبلاگ
  گوگل پلاس در وبلاگ
  شمارنده مطالب
  پازل وبلاگ
  تولبار حرفه ای
  ابزار پرش به بالا
  ذکر ایام هفته
  استخاره آنلاین
  سخنان بزرگان
  نمایش رتبه گوگل
  وضعیت آب و هوا
  اوقات شرعی
  فونت های زیباسازی
  کدهای زیباسازی فلش
  فال روزانه
  فال حافظ
  فال کلیکی
  فال انبیا
  طالع بینی ازدواج
  طالع بینی هندی
  عشق سنج آنلاین
  موسیقی لایت در وبلاگ
  ساخت موسیقی آنلاین
  ساعت های فلش
  ابزار فرم تماس با ما
  چت روم
  تصاویر تصادفی
  تصاویر زیباسازی
  لودینگ وبلاگ
  جستجوگر گوگل
  تعیین وضعیت یاهو
  ساخت ایمیل آیکون
  تقویم رومیزی
  تغییر شکل موس
  نمایشگر آی پی
  تعبیر خواب
  نمایش تاریخ
  بارش برف در وبلاگ
  پرواز بادکنک در وبلاگ
  پرواز حباب در وبلاگ
  قطرات شبنم در وبلاگ
  ابزار مبدل تاریخ ها
  جملات عاشقانه تصادفی
  جملات تصادفی شریعتی
  حدیث تصادفی
  اس ام اس تصادفی
  دانستنی های تصادفی
  مترجم گوگل
  معرفی وبلاگ به دوستان
  سرویس whois دامنه
  ابزار ار اس اس ریدر
  کد آپلود عکس
  دیکشنری آنلاین
  ساخت صفحات پاپ آپ
  ساخت تصاویر ثابت
  روزنما با مناسبت ها
  لحظه شمار غیبت امام زمان
  کدهای کاربردی
آرشیو قالب ها

rss rss rss

تبلیغات رپورتاژ
  کف کاذب چیست؟ آشنایی با کف کاذب فولادی و آلومینیومی
  کتاب زبان بدن ایرانی چاپ ششم
  پلان فیلم مرجع دانلود سریال شهرزاد
  افزایش بازدید و بهبود رتبه الکسا
  خرید بک لینک راهکاری علمی جهت سبقت از رقبا
  دانلود فیلم ۵۰ کیلو آلبالو با لینک مستقیم
  دانلود فصل دوم سریال شهرزاد
  دانلود آهنگ جدید آرش ای پی به نام غوغا میکنم
  دانلود زیرنویس فارسی فیلم و سریال های جدید
  وب سایت تهران موزیک اولین و بزرگترین مرجع موسیقی ایرانی
  استخرهای ویژه ماه مبارک رمضان با تخفیف ویژه
  با مبل ویستا منزلتان را زیباتر از قبل کنید
  سایت بی تیتر; خبر خوان کانال های تلگرام و سایت های معتبر
  پنل اس ام اس رایگان پرند پیامک



پنل اس م اس رایگان
صفحه اصلی » داستان کوتاه » داستان تست هوش شب طوفانی با جواب

تصاویر مربوط

در یک شب طوفانی حسام در اتاقش تنها نشسته و مشغول مطالعه بود. پدر و مادرش صبح همان روز برای عیادت مادر بزرگ بیمارش، به شهرستان رفته بودند. او به خاطر امتحانات خود مجبور بود در خانه بماند. صدای باد در خانه می پیچید و هر لحظه صدای طوفان درس خواندن را سخت تر می کرد. ناگهان صدای باز شدن درب ورودی شنیده شد ولی حسام با این تصور که صدای باد و بر خورد شاخ و برگها با پنجره است، اهمیتی نداد و به درس خواندن ادامه داد.

 

تا اینکه صدای قدم های کسی را در خانه شنید. به آرامی از اتاق خود بیرون رفت که ناگهان دستی از پشت گردنش را گرفت. غریبه انگشت بلندش را به گلوی حسام رساند و به شدت فشار داد، طوری که او حتی نتوانست جیغ بزند و تلاشش برای فرار از دست غریبه نیز بی نتیجه ماند. در همان حال صدای زمخت غریبه گفت: بگو پدرت پولها رو کجا می ذاره؟

حسام با گریه گفت: من نمی دونم، بذار برم.

 

در همین موقع، یکدفعه تلفن زنگ زد.حسام بلافاصله گفت: اگه تلفن رو جواب ندم مشکوک می شن. دزد برای اینکه کسی مشکوک نشه به حسام اجازه داد تا گوشی را بر دارد. اما به او گفت که اگر می خواهد کشته نشود عادی و معمولی صحبت کند و به چیز مبهمی اشاره نکند.

 

حسام نفس عمیقی کشید و گوشی را برداشت. بابک سلام! خوبی؟ گربه ات چطوره؟واسه گربه ات که مریض بود لازمه کاری بکنی. خیلی تنبلی. گفتم که با دکتر تماس بگیر. حتماً نیاز به دارو داره. باید کمک کنی تا خیلی زود خوب بشه. آره عجله کن وگرنه می میره!!

 

پس از اتمام تماس، دزد به حسام گفت : کار عاقلانه ای کردی که چیزی نگفتی. حالا بگو ببینم پولا کجاست؟ حسام به دزد گفت:در …در …در … در اتاق پدرم یه مقدار پول هست بذار تا راهنماییت کنم. داخل راهرو که می شی، دومین اتاق سمت راست، گنجه آخر، کشوی سوم. دزد گفت: راه رو نشون بده و دستش رو از گردن حسام برداشت و اون رو حل داد به جلو. حسام به راه افتاد تا او را به سمت پولها راهنمایی کند.

 

در همین لحظه صدای آژیر ماشین پلیس از بیرون خانه شنیده شد. دزد وحشت زده به سمت اولین پنجره دوید و خارج شد. حسام هم بلافاصله به بیرون از خانه رفت و دید کمی آن طرف تر پلیسها دزد را دستگیر کرده و در حال سوار کردن او به ماشین هستند. حسام رو کرد به ماشین پلیس و بابک را دید و به سوی او رفت تا او را بغل کند. پلیس به سمت حسام آمد و به او گفت: آفرین پسر باهوش. به نظر شما حسام چگونه توانسته بود به پلیس خبر دهد؟

↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

 ↓↓↓

جواب تست هوش
حسام هنگام صحبت با (دوستش) بابک، در میان کلمات خود دکمه قطع تماس گوشی یا هُلد را فشار داده بود و این کار سبب شده بود تا بابک تنها واژه هایی را که مقصود حسام بود را بشنود. نیازه کاری بکنی_ باید کمک کنی_ خیلی زود_ عجله کن و سبب شده بود تا بابک به سرعت با پلیس تماس بگیرد.
 منبع:parsegard.com




نوشته شده توسط : admin | در تاریخ 2017/03/11 ساعت 13 :18 : 07


دسترسی سریع
قالب های 3 ستونه
قالب های 2 ستونه
ابزار وبلاگ نویسان
آموزش وبلاگ نویسی
گالری عکس
آپلود عکس
بازی آنلاین
موسیقی لایت
بازی آنلاین

بازی آنلاین 660 بازی
بازی های دخترانه 16 بازی
بازی های ورزشی 97 بازی
بازی های تیراندازی 124 بازی
بازی های فکری 209 بازی
بازی های اکشن 126 بازی
بازی های مسابقه ای 50 بازی
بازی های متفرقه 38 بازی
بازی های محبوب

لینک ها
بک لینک شما در این مکان
کلیه حقوق متعلق به سایت نایت اسکین می باشد © Night-Skin.com 2004 - 2017